Saturday, August 06, 2005

کفش نادر و احمدي نژاد

اين آقاي احمدي نژاد رفته يه کفش عين کفش من از نادر خريده. هم رنگش مثل اونه هم مدلش. يواش يوايش هم داره بجاي اون کاپشم کت مي پوشه. اين يعني يا آدم مدرني شده ( چون من مدرنم !!!) يا اينکه نمي دونم چي. ولي حالا از اين شوخي بگذريم اين تغيير قيافه که فعلا" از کت و کفش شروع شده مي تونه يه معناي جديد داشته باشه
جيل دلوز يه بحثي داره بنام حوزه گشايي سرمايه داري. بطور خلاصه منظورش اينه که دنياي سرمايه داري همواره تلاش مي کنه قلمرو زدايي کنه و قلمرو جديد براي خودش ايجاد کنه. اتفاقا" کفش نادر هم در ايران يکي از نمونه هاي الگويي سرمايه داري است. يعني يک امر سنتي مثل کفش وارد اقتصاد مدرن شده و بطور سرمايه داري داره عمل مي کنه. کت هم خودش يه خودي خود نمادي از دنياي غرب و الگوي سرمايه داري است. حالا به نظرم اين وسط بايد ديد آيا اين تغيير فيزيکي مي تونه به منتاليته هم اثر بذاره يا نه؟ فعلا" براي بحث زوده مي ذارم ببينم علامت جديدي ديده مي شه يا نه؟ اگر اينطور بشه اين بدترين شکل عقب ماندگي فرهنگيه. آخه اين ها مي خواستن فرهنگ خودشونو داشته باشن حالا چرا لباس عوض کردن؟ اتفاقا" من يک بحث اساسي درباره لباس ديپلمات هاي هسته اي و لباس احمدي نژاد دارم که پست بعدي مي نويسمش

Friday, July 22, 2005

خاتمي

اين سخنان خاتمي به نظرم ازجمله بهترين سخنراني هاي خاتمي است. در واقع جامعه شناسي او از جامعه را به خوبي بيان مي کند به خصوص اين بخش از صحبت هايش خيلي جالب است
«شايد كساني بودند كه توقع داشتند مي‌بايست تندتر و شتابان‌تر در اين راه پيش رفت، اما بايد گفت اولا حد و مرزهاي ما مرز اصول و ارزشهايي بود كه به آن اعتقاد داشتيم و از آنها فراتر نمي‌رفتيم، شايد بودند كساني كه اصلاح‌طلبي را فراتر رفتن از مرزهاي بنيادي مي‌دانستند و در نتيجه بر ما خرده مي‌گرفتند. حد و مرز ما تنش بود و مطمئنم بسياري از كساني كه گله دارند ‌كه چرا تا حد تنش يا تا آن سوي مرز تنش نرفتيم، اگر خداي ناخواسته در آن حد هم مي‌رفتيم مرد ميدان نبودند و در ميدان نمي‌آمدند.» درباره اين حرف او صحبت فراوان است. مثلا" در کل مجلس ششم نمي شد 10 نماينده واقعي اصلاح طلب سراغ گرفت. به هر حال صحبت هاي جالبي بود

اين را هم بخوانيد . از قول آقاي ابطحي است. اگرچه اين براي يک دولت حسن نيست که وزيرش چنين وضعي داشته باشد

Wednesday, July 20, 2005

خشونت 5

خشونت بخشي از زندگي ما شده است. بدون هيچ بزرگ نمايي فکر مي کنم که ما بدون خشونت قادر به زندگي کردن نيستيم. يعني خشونت وارد عادت واره ما شده است. علت اين وضعيت البته شايد متعدد باشد ولي يکي از مهمترين آنها به نظر من حس ناکام انتقام جويي است. يعني در جامعه ما نهادهايي وجود ندارد که حس انتقام جويي ما را التيام بخشد به همين دليل رو به خشونت مي آوريم. قبلا وقتي قانون ريش سفيدي وجود داشت همان حل و فصل مساله توسط ريش سفيدان و در آخر عفو همديگر بود که اين حس را ارضا مي کرد ولي الان نهاد عدالت قادر نيست اين کارکرد را داشته باشد و بطور متقابل گاهي اين حس را هم تشديد مي کند. وقتي از دوگانگي سنت و مدرنيته حرف مي زنيم فقط يک بحث فلسفي مطرح نيست بلکه اين بحث خودش را در اين عادات ما نشان مي دهد. به نظر من در حاليکه قبلا" بيش از امروز خشن بوده ايم ولي کمتر درباره خشونت حرف مي زديم ولي اکنون خشونت در تار و پود ما رخنه کرده و چون نمي توانيم بطور کامل اعمال کنيم پس رو به خشونت زباني و البته ميکرو خشونت آورده ايم. خلاصه گمان مي کنم بايد به اين پديده نگاه ديگري داشته باشيم و آن را از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار دهيم. اين نوشته را هم بخوانيد ببينيد چقدر خشونت پوشيده است که وارد ادبيات آزاديخواهي زنانه هم شده است. تازه جنبش زنان هيچ گاه خشونت گرا نبوده است. به نظرات خوانندگانش هم نگاهي بيندازيد

Tuesday, July 19, 2005

خشونت 3

قتل هاي پاکدشنت يادتان هست؟ بيجه قاتل آن بچه ها اعدام شد ولي اگر يادتان باشد در روز اعدام او، عکسي منتشر شد که نشان مي داد او توسط يکي از افراد حاضر در محل اعدام توسط چاقويي مضروب شده است. به نظر من اين ضربه چاقو خيلي مهمتر از قتل هاي بيجه بوده است. ظاهرا" اين عکس است که ضارب او که برادر يکي از مقتولين است را نشان مي دهد. اين نوع خشونت از اين جهت مهم تر است که اولا" نشان مي دهد چارچوب اجتماعي نه تنها نمي تواند مانع آن شود بلکه حتي نوعي رضايت از انتقام جويي و جسارت برادر مقتول را به نمايش مي دهد

خشونت 2

اين را هم همين الان ديدم

دنياي خيلي كوچك ما
۸۴/۴/۲۸
يك عده آدم، كه شايد دنياهايشان با هم هيچ اشتراكي هم نداشته باشد، گرفتار چيزي به نام وبلاگ شده‌اند.وبلاگ هدف است؟ يا وسيله‌؟وقتي وبلاگ و «وبلاگ نويس» شدن هدف مي‌شود، بوي گندش همه جا را مي‌گيرد.وقتي هم كه وبلاگ وسيله‌اي براي به گه كشيدن اين و آن شود، باز هم بوي گند در مي‌آيد.

خشونت

به نظر من يکي از معضلات اصلي جامعه ما فروران خشونت است که ما بدون آنکه هواسمان باشد در ميان آن زندگي مي کنيم. به عبارتي خشونت شده جزيي از زندگي ما بدون اينکه به آن توجه کنيم. قتل و دزدي و ... اصلا مورد نظر من نيست. براي نمونه به اين گفته ها توجه کنيد: پاسخ دكتر سروش به دكتر وحيد - ۴ نوع كنفرانس
هفته گذشته روزهاى سه شنبه و چهارشنبه در صفحه انديشه روزنامه شرق مقاله اى از دكتر وحيد دستجردى در نقد نظريه قبض و بسط منتشر شد كه پاسخ دكتر عبدالكريم سروش به يكى از پاورقى هاى آن مقاله ديروز به دستمان رسد.متن پاسخ دكتر سروش بدين شرح است: جريده جليله شرق،احتراماً، توضيح ذيل در خصوص مقاله «انسانگرايى اسلامى از فراز تا فرود» را شايد برخى از خوانندگان سودمند بيابند:در يكى از پابرگ ها ى آن مقاله سخن از كنفرانسى در واشينگتن رفته است كه در آن، در حضور كالين پاول - وزير امور خارجه وقت آمريكا - به عبدالكريم سروش جايزه اى داده اند، «آن هم در ايامى كه فاجعه زندان ابوغريب در عراق چهره واقعى دموكراسى در آمريكا را براى مغضوبين خاك برملا كرده بود.» توضيح اينكه كنفرانس هاى عالم به حصر منطقى از چهار قسم بيرون نيستند: قسم اول آنكه من در آنها حضور دارم و كالين پاول نه. قسم دوم آنكه كالين پاول در آن جا حضور دارد و من نه. قسم سوم هم من حضور دارم و هم كالين پاول. قسم چهارم، نه من حضور دارم نه كالين پاول. كنفرانس هاى قسم اول و دوم را بسيارى در بيدارى ديده اند. قسم سوم را برخى در خواب ديده اند اما تاكنون چشم آفتاب نديده است. قسم چهارم همان است كه در واشينگتن اتفاق افتاد. اما قسم چهارم هم به حصر منطقى بر دو صنف است: صنف اول آنكه در آن جايزه هايى مى دهند و صنف دوم آنكه در آن جايزه اى نمى دهند. كنفرانس واشينگتن صنف دوم از قسم چهارم بود. بلى لوح تقديرى را رئيس مسلمان كنفرانس (رضوان مصمودى) غياباً به من اهدا كرد. اين اولين بار نيست كه وعده هاى شيرين ارتجاع و غيرت فروشى ضدآمريكايى چنين معجون تماشايى و بديعى را پديده مى آورد
خشونتي که در اين نوشته وجود دارد از کجا مي آيد؟
البته اين فقط يک مدخل بود